نوروز فاطمی
سلام عزیز دلم چطوری فدات شم؟؟ ببخش منو که مدتیه به وبت سر نزدم ! خیلی درگیر بودم باور کن شب بیست و ششم که رسیدیم شیراز تا نصفه های شب خونه مادر بودیم! خیلی خسته بودیم اما بابایی دل نمی کند ، فرداش خیلی کار داشتم ، باز کردن چمدون ، شستن لباسا ، جمع و جور کردن خونه، تمام خونه دوباره گرد و خاک گرفته بود ، و خیلی خیلی کارای دیگه! تازه مامانم فردا شبش قرار بود برام عیدیمو بیاره. 5شنبه خیلی خسته بودم و خیلی کار داشتم ، بد جور قاطی کرده بودم ! از اونشب بهتره فقط بگم مامان و بابا خیلی زحمت کشیده بودن دستشون درد نکنه، و همین طور خاله سمانه و نجمه و دوقلوهای خاله فردو...
نویسنده :
ارمغان بهشت
16:16





